وقتی فریاد بجایی نرسید ، سکوت کردم ...
آنهم بجایی نرسید ...
جایی هست که نه فریاد را میشنوند تا سکوت را ! ...
اما نه چشمها کور است و نه گوشها کر! ...
برچسب:
نویسنده: امیر کریمیان
تاريخ: پنجشنبه
10 اسفند
1402 ساعت: 10:56
من آن سازم که گر کوکم کنی ، بلد باشی که بنوازی...صدای دلنواز آرم و گر زخمم زنی ناجور صدای من بیازارد نه تنها تو ، هرآنکس گوش میدارد ...منال از من که من نالان ز زخم دیگران هستمتو نزدیکم نیا الا زمانی که نوازیدن بیاموزی ...اگر آرشه ، اگر زخمه و یا با نوک انگشتان ا
+ نوشته شده در ۱۴۰۲/۱۱/۲۵ ساعت 2:2 توسط احسان
|
برچسب: نویسنده: امیر کریمیان تاريخ: پنجشنبه 10 اسفند 1402 ساعت: 10:56
وقتی تو نیستی و در آغوش میگیرمت ، دنده هایم درد میگیرد و نفسم تنگ میشود ... رها میکنم تا کنارم بنشینی ، اما نیستی ! ...و نفسم همچنان تنگ است... ا
+ نوشته شده در ۱۴۰۲/۰۱/۲۶ ساعت 9:43 توسط احسان
|
برچسب: نویسنده: امیر کریمیان تاريخ: چهارشنبه 30 فروردين 1402 ساعت: 19:25